346اعظم: به ضم ظاء معجمه جمع عظيم، كوهى است بزرگ در جهت شمالى ذات الجيش 1 و بعضى ديگر چنان كه امروز معروف است گفتهاند به فتح همزه و ظاست يعنى بر صيغۀ افعل تفصيل و گويند كه در پشت آن نبى يا وليّى است.
اعماد: عبارت از چهار اطم است ميان مَذاد و دويخل كوه بنى عبيد.
اعواف: يكى از صدقّات نبويّۀ مذكوره است و عواف نيز گويند.
اعوص: همچو احمر به عين وصاد مهملتين بين بئر 2 سائب و بئر مطلب است در شرقى مدينه.
افراق: 3 به فا و قاف بر وزن اسواق از حايطهاى مدينه است و بعضى همزه را مكسور نيز گفتهاند.
الاآب 4: همچو سراب از واديهاى اشعر است كه پايانتر از عين علا به مضيق صفراء 5 ملتقا مىگردد.
الْبَن: [128 - آ] به فتح همزه و سكون لام و باى موحّدۀ مفتوحه است بر لغت افصح، چنان كه در يلبن خواهد آمد.
الهان: همچو نبهان موضعى است از آن بنى قريظه.
امالعيال: عينى است كه بر سر آن دهى است و اين ده صدقۀ فاطمۀ زهراست - عليها سلام - و ابن حزم گفته كه اين ده از آن پسر طلحة بن عبيداللّٰه است هشتاد هزار دينار در آن محل خرج كرد و غله ثمر او يعنى حاصل ميوۀ او چهار هزار دينار است، زياده از بيست هزار نخل را آب مىدهد.
امج: به فتحتين، واديى است كه او و غران از حَرّۀ بنى سليم به دريا مىريزند. كسى كه به مكه مىرود بعد از خليص به مقدار دو ميل از اوّل آن دو گذشته بعد از آن به يك