209مشهودى بود كه به استقبال او مردم اجتماع نموده بودند و صناعات شهر معطل شده بود.
ابن نجّار گفته كه مىدانم در سنۀ ثمان و اربعين و خمسمائه 1 آواز ديوار افتادن شنيدند و امير مدينه قاسم بن مهناالحسينى را خبر كردند و او گفت كه شخصى به آنجا نزول نمايد تا ببيند كه صورت حال چيست؟ مردم فكر كردند و غير شيخ شيوخ صوفيۀ موصل عمرالنسائى 2 كه در مدينه مجاور بود كسى را لايق اين كار نديدند و او فتقى داشت كه مانع بود از دخول. پس مهلت طلبيد كه روزى چند نفس خود را به رياضت معالجه نموده قابلدخول سازد و اورا بعداز روزى چند به ريسمان بستهاز خوخه كهاز آن [72 - ب] به درون روند انداختند و او از آن خوخه به حظيرى 3 كه عمر بن عبدالعزيز بنا كرد و فرود آمد و از آنجا به حجرۀ شريفه درآمد و به او شمعى همراه بود، ديد كه پارهاى از گل سقف بر قبور شريفه افتاده پس آن را برداشت و به محاسن خود آن را جاروب كرد. و در شهر ربيعالاخر از سنۀ اربع و خمسين نيز در ايام قاسم از جهت حجرۀ شريفه رايحۀ كريههاى استشمام نمودند پس امير قاسم فرمود كه كسى پايين 4 رود. بيان اسود خصى كه يكى از خدّام حرم محترم بود با متولّى عمارت و هارون شادس 5 صوفى اندرون رفت، گربهاى يافتند كه ميان حايز عمر و حجرۀ شريفه مرده و گنديده بود و ابن نجار گفته كه از اين تاريخ تا زمان ما ديگر كسى به اندرون فرود نيامد.
صاحب تاريخ مىگويد: ظاهر در آن است كه قضيه گذشته و آنچه ابن نجار نقل كرده متحد بوده باشد و آن را بيان نموده.
در تصوير حجرۀ شريفه صاحب تاريخ مىگويد: شكى نيست در آنكه بنايى كه در اندرون حايز ظاهر است مربع است و ابن نجار و اتباع او كه مخمس تصوير كردهاند خطاءست و من حجرۀ شريفه را از اندرون ذرع كردم مقدم او كه يلى قبله است ده گز و