203
فصل هشتم:در زيادتى وليد و اتّخاذ او محراب و شُرفات 1 و منارات 2
و منع كردن او نماز 3 جنازه را در مسجد
رزين 4 نقل كرده كه بعد از عثمان، على و معاويه و پسر او يزيد و پسر او عبدالملك در مسجد نبوى چيزى نيفزودند تا آنكه وليد بن عبدالملك خليفه شد و عمر بن عبدالعزيز را كه برادرزاده و نايب او بود در مكه و مدينه امر كرد و مال فرستاد و گفت كه هر كه خانۀ خود را به تو فروشد از او بخر و بهايش بده و هر كه نفروشد و ابا نمايد خانۀ او را هدم كن و مال به او ده و اگر قبول نكند به فقرا صرف نماى و امر كرد به ادخال حجرههاى شريفه.
واقدى از عطاء خراسانى روايت كرده كه گفت حجرههاى ازواج طاهرات نبى را - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - دريافتم و حاضر شدم به مجلس كه كتابت وليد بن عبدالملك را مىخواندند، امر كرده بود كه حجرههاى ازواج طاهرات - رضىاللّٰه عنهن - را داخل مسجد سازند، هيچ روزى را نديدم به بسيارى گريه مثل آن روز و سعيد بن مسيب را ديدم كه مىگفت [70 - آ] - واللّٰه - كه دوست داشتم كه اين حجرهها را به حال خود گذارند كه بعد از اين از مدينه مردمى خواهند پيدا شد و از آفاق عالم مردم به مدينه خواهند آمد يعنى بايستى كه مردم ما بعد اين حجرهها را 5 آن حضرت را - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - در زمان