51باز طواف هفت شوط را مىكنند. سعى هفت مروه را مىكنند. 1 اين بنده و «ميرزا نصراللّٰه» رفتيم، اين اعمال را بجا آورديم.
حاجّ شامى يك روز پيش آمده بود. به [محض] رسيدن ما، آنها بار كرده رفتند به «وادى فاطمه»، حاجّ مصرى و حاجّ جبلى، آن شب را آمديم كه عقب ماندۀ حاج برسد، ظهر فردايش باقى مانده حاجّ مصرى و حاجّ جبلى رسيدند، همان ساعت جار 2 كشيده، چادرها كنده، بار كردند. طبل زدند و راه افتاديم طرف «وادى فاطمه».
رقص گدايان
ظاهراً گداتر و رذلتر و بىحياتر از اعراب 3 در دنيا نباشد[!] روزى كه آنجا وارد شديم، پنج زن آمدند به گدايى؛ دوتاش پير و سهتاش جاهل 4 بود. بناى گدايى را گذاشتند.
پولى در مكّه هست، به آن 5 «پاره» مىگويند، شانزده دانهاش سه پول اين جاست. اين بنده به آن جاهلش گفتم:
اگر رقص مىكنى، اين «پاره» را [به تو مىدهم] يكى را گرفت، به خدا اينقدر رقص كردند تا يك ساعت تمامشان به رقص آمدند، گفتم اينها باشند، آن بهترشان را به اشاره حالى كردم تو برقص، دندانهايش را روى هم گذاشت، زور مىكرد، يك صداى قرچى از اين دندانهايش بيرون مىآمد، به طريق تصنيف و رقص مىكردند ميان پانصد نفر حاج، باقىِ ديگر بىاين كه كس بگويد مىرقصيدند و هر دقيقه مىآيند كه «پاره» بده، در