90
يكى چشم و آن ديگرى پا شويم
3. ميهمانى كم خرج
ابووائل مىگويد: من با رفيق خود به خانۀ سلمان وارد شديم و گفتگوهاى ما طول كشيد، تا اينكه وقت ناهار شد، سلمان گفت: اگر رسول خدا از تكلّف و خود را براى مهمان به زحمت انداختن منع نكرده بود، براى شما به دردسر مىافتادم. آنگاه سفرهاى پهن كرد و نان و نمك براى خوردن گذاشت. رفيق من گفت: اگر در كنار اين نمك مقدارى «مَرزه» يا «آويشن» هم بود، غذاى بهترى داشتيم. سلمان با شنيدن اين تقاضا، آفتابۀ خود را فرستاد تا نزد كاسب گرو بگذارند و سبزى «مَرزه» يا «آويشن» فراهم كنند.
پس از صرف غذا، رفيق من گفت: حمد خداى را كه ما را با خوردن اين غذا قانع قرار داد. سلمان با شنيدن اين شكرگزارى و قناعت گفت: اگر قناعت پيشه بودى، آفتابۀ من به گرو نمىرفت! 2
البته، بايد توجّه داشت كه اگر مهمانى بىوقت و بدون دعوت وارد