86ابونعيم اصفهانى و ابن سعد، آوردهاند: مردى از قبيلۀ بنىعبد قيس روايت مىكند: با سلمان فارسى كه فرماندۀ گروهى از سپاهيان اسلام بود، عبور مىكرديم، وقتى به گروهى از جوانان ارتش برخورد كرديم، آنها خندهاى سردادند و با مشاهدۀ سلمان كه غير عرب بود و لباسهاى سادهاى به تن داشت به استهزاء گفتند: اين شخص فرماندۀ شماست؟!
آن مرد مىگويد به سلمان گفتم: اى ابو عبدالله! آيا مىبينى اينان چه مىگويند؟
سلمان گفت: كارى نداشته باش، آنها را به حال خود واگذار، خير و شر بعد از اين روشن مىشود، اما اگر توانستى خاك بخورى و حتى امير دو نفر نباشى، اين كار را انجام بده و از آه و نالۀ افراد مظلوم و درمانده بپرهيز، زيرا دعاى آنها مستجاب مىشود. 1
برخى از مورخان درباره حضور سلمان در جنگها، آوردهاند:
اوّلُ مَشاهِدِهِ الخَنْدَق، وَ لَم يَفُتْهُ بَعْدَ ذلكَ مَشْهَدٌ مَعَ رَسولالله(ص). 2