63پيامبر(ص) را روى سر مىگذارم و به درگاه خدا،ناله و نفرين سر مىدهم.
سلمان مىگويد:
من نزديك فاطمه(س) بودم، نگرانى شديد او را مشاهده مىكردم و نيز مىديدم ديوارهاى مسجد به لرزه درآمده و نزديك بود خراب شود. گفتم: اى بانوى من! صبر و مقاومت داشته باش، خداوند پدر تو را براى امّت رحمت قرار داده، تو نيز نفرين نكن كه گرفتارى فراهم مىشود. 1
طبق روايت ديگرى نيز على(ع) فرمود: «سلمان! فاطمه(س) را آرام كن تا مبادا نفرين كند، زيرا مدينه زير و رو مىگردد». 2
3. ناظر درد و رنج
در روايت ديگرى كه از امام صادق(ع) وارد شده، سلمان مىگويد:
همراه رسول خدا(ص) براى نماز به مسجد مىرفتم، چون مقابل خانۀ على(ع) رسيدم، نالهاى شنيدم كه از درد سر، گرسنگى و مجروح شدن دست به خاطر آسيابكردن بلند بود، وقتى حلقۀ در را زدم، فضّۀ خدمتگزار گفت: كيست؟ جواب دادم: سلمان فرزند اسلام هستم. وقتى فضّه گفت: اندكى توقّف كن، چون فاطمه(س) پوشش كامل ندارد، من عباى خود را براى آن حضرت داخل خانه