46
زرارة بن اعين مىگويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه مىفرمود: سلمان، به درك علم اول و آخر رسيده بود، درون سلمان درياى علم بىپايان است، او از ما اهل بيت(عليهم السلام) مىباشد، دانايى و علم سلمان به حدّى رسيده بود كه به مردى كه در ميان گروهى قرار داشت، گذشت و او را مورد خطاب قرار داد و گفت: اى بندۀ خدا! از گناه و كار ناروايى كه ديشب در خانۀ خود مرتكب شدى، به درگاه خداوند متعال توبه كن!
وقتى سلمان از آنجا گذشت، افراد حاضر به آن مرد گفتند: سلمان، به تو تهمت زد و تو، هيچگونه دفاعى از خود نكردى؟!
مرد گفت: او راست مىگويد، زيرا از موضوعى خبر داد كه غير از خدا و من كسى از آن اطّلاع نداشت. 1
ب) اگر ابوذر بداند
امام صادق(ع) فرموده است: يك روز در حضور امام زينالعابدين(ع) از تقّيه و رعايت حفظ اسرار سخن به ميان آمد، آن حضرت فرمود: به خدا سوگند، اگر ابوذر آنچه را در دل سلمان وجود داشت، مىدانست، او را مىكشت، در صورتى كه رسول خدا(ص) ميان آنان پيمان برادرى برقرار كرده بود.
با اين اوصاف در مورد ساير مردم چگونه فكر مىكنيد؟! به راستى كه