149آن حضرت فرمود: اى زاذان! سلمان از دنيا رفت؟!
گفتم: آرى، اى مولاى من. آنگاه على(ع) وارد بالاخانه شد، پارچه را از روى سلمان كنار برد، سلمان هم به روى على(ع) لبخندى زد و مىخواست بنشيند 1 كه على(ع) فرمود: اى ابوعبدالله! خوش درگذشتى، وقتى رسول خدا(ص) را ملاقات كردى، آنچه از سوى مردم به برادر تو رسيده،براى آن حضرت بيان كن.
آنگاه على(ع) سلمان را غسل داد و بر او كفن پوشاند و نماز گزارد، ولى ما صداهاى تكبير زيادى مىشنيديم، وقتى خوب دقّت كرديم، دو مرد همراه آن حضرت بودند ايشان فرمود: يكى برادرم جعفر طيار و ديگرى خضر پيامبر است و همراه هر يك از آنها فرشتگان زيادى براى تجهيز سلمان شركت كرده بودند. 2
بدين ترتيب، على(ع) از مدينه (با اعجاز و طى الارض) به مدائن رفت، تجهيز سلمان را انجام داد و پيش از ظهر همان روز هم به مدينه بازگشت و اعلام كرد: «دفن و كفن سلمان را انجام دادم»، امّا بسيارى از افراد اين سخن را نپذيرفتند، تا اينكه پس از مدّتى نامهاى از مدائن به مدينه رسيد كه در آن نوشته شده بود: «سلمان در فلان روز وفات يافت، مرد عربى هم آمد و او را غسل داد، كفن نمود، بر جنازهاش نماز خواند و جسد او را به خاك سپرد»