164در جنگ احد، يكى از مسلمانان به نام قُزمان، در سپاه اسلام و در ركاب پيامبر بسيار عالى و شجاعانه با دشمنان نبرد مىكرد. وى شش يا هفت نفر از دشمن را كشت. وى در اين نبرد جراحتهاى سنگينى برداشت و او را براى مداوا به خانه بردند. يكى از مسلمانان به محضر رسول خدا (ص) آمد و از شجاعت و جانبازىقُزمان سخن گفت و او را ستود، ولى پيامبر به جاى ستودن او فرمود: او اهل دوزخ است. آن مسلمان كه از راز موضوع بىخبر بود، از سخن پيامبر(ص) در شگفت ماند. قُزمان در خانه خود بسترى شد. بسيارى مىپنداشتند كه او در بستر شهادت قرار گرفته است و به زودى به فيض شهادت نايل مىشود. روزى جمعى از مسلمانان به خانه او آمدند و پس از احوالپرسى، به او گفتند: مژده باد به تو بهشت و رضوان خدا؛ زيرا در راه خدا در ميدان جنگ با دشمنان آن همه زخم و رنج و زحمت را متحمل شدهاى. قزمان كه تا آن وقت ماهيت خود را نشان نداده و نيتش را آشكار نساخته بود، گفت: براى چه مرا مژده مىدهيد. سوگند به خدا، من براى قوم و قبيلهام با دشمن مىجنگيدم، نه براى خدا. عجيب اينكه وقتى زخمهاى بدنش خوب نشد، كاسه صبرش لبريز شد، دست به خودكشى زد و مردم از راز سخن پيامبر(ص) آگاه شدند. 1