153
جبران خليل جبران
«شما هنگام سختى دعا مىكنيد و در هنگام فقر و نياز زبان به نيايش مىگشاييد. كاش در روزگار نعمت و شادى نيز دعا مىكرديد؛ زيرا حقيقت دعا جز اين نيست كه شما هستى خويش را در اثر آسمانى و اكسير زندگى گسترش مىدهيد.
اگر براى نيل به شادى دعا مىكنيد و ظلمات غمهاى خويش را به آسمان مىفرستيد، شادى شما نيز بايد نور صبحگاهان قلبتان را در فضا پخش كند و آنگاه كه روحتان شما را به نيايش فرامىخواند و جز گريستن نتوانيد، گرچه گريانيد، خندان باز آييد.
وقتى دعا مىكنيد، به معراج مىرويد. پس، بگذاريد زيارت نامرئى شما از اين معبد به خاطر چيزى جز وجد و شادى و همراز شدن با جان جهان نباشد. همين كه به حريم اين معبد پنهان وارد شويد، شما را كافى است.
من نمىتوانم شما را دعايى بياموزم و كلماتى تعليم كنم كه بدان خدا را نيايش كنيد. خداوند به كلمات شما گوش نخواهد كرد، مگر آن كلمات را خود بر زبان شما جارى كند. اگر در آرامش شب گوش فرا داريد، صداى درياها، جنگلها و كوهها را خواهيد شنيد كه: اى پروردگار ما، اى نفس در پرواز ما، اين خواست توست كه در ما مىخواهد، اين آرزوى توست كه در ما آرزو مىكند، اين شوق توست