80محمد صلى الله عليه و آله فرمود: «اى معاويه، آنچه در توصيف پيامبر و جانشينان اوگفتى فهميدم... هيهاتهيهات، اى معاويه، سپيدهدم، ظلمت شب را رسوا كرد و خورشيد، روشنايى چراغها را بىرنگ ساخت، اما تو از حدّ خود تجاوز كردى و بدانچه از آنِ تو نبود چنگال افكندى و حقى براى صاحب حقى باقى نگذاشتى تا آن كه شيطان از اين كار، بخوبى بهرۀ خود را گرفت...
و اما آنچه دربارۀ يزيد و كمالات او! و شايستگىاش براى سياست امّت محمّد صلى الله عليه و آله گفتى فهميدم، گويا تو مىخواهى كسى را كه در حجاب و از نظرها دور است معرفى كنى يا از چيزى كه به علم خاص خود كشف كردهاى خبر دهى، حال آن كه يزيد خود بهتر از تو معرف خويش است، بگذار يزيد خود از خود بگويد، از سگبازى و كبوتر بازىاش و سرگرمى با كنيزان آوازهخوان و خنياگرى و نوازشگرىاش، اينها را بنگر و بيش از اين تلاش مكن و به كارى دست مزن كه وزر و وبال آن را بيش از آنچه بر اين خلق روا داشتى نزد خدا ببرى. به خدا سوگند، تو همواره به راه باطل رفته و از جور و ستم ابا نداشتهاى تا بدانجا كه ظلمِ تو همه جا را گرفته است. تو را با مرگ جز چشم برهم زدنى فاصله نيست. كارى كن كه در روز قيامت سرافكنده نباشى آنجا كه راه چاره بسته است. مىبينم تو را كه اين امر را تصرف كردى و ميراث پدران ما را از ما گرفتى... و اين براى تو زيان آشكارى است؛ إن هذا لهو الخسران المبين 1به همين دلائل است كه روايات ما علاوه بر تأكيد به ولايت، از برائت و بيزارى از دشمنان امامان نيز سخن گفته است. ابىالجارود از امام باقر عليه السلام در بيان حقيقت دين چنين نقل مىكند: