41در عصر خويش به تنهايى خود يك امت بود و خداوند امامت خلق را بدو سپرد و آيين و طريقهاش را براى نسلهاى بعدى پايدار ساخت و با ظهور حضرت ختمى مرتبت، شكل مطلوب و نهايى خود را يافت، چنانكه در ادامۀ همين آيات آمده است: خداوند پيامبر خود حضرت محمد صلى الله عليه و آله را به ادامۀ راه ابراهيم؛ يعنى همان توحيد خالص و موضعگيرى در برابر اقطاب شرك و نفى و طرد انداد و اضداد فراخوانده و مىفرمايد:
ثُمَّ أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِيمَ حَنِيفاً وَ مٰا كٰانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ
1
«سپس به تو وحى كرديم كه ملت و آيين حنيف ابراهيم را دنبال كن كه او در صراط مستقيم توحيد بود و از مشركان نبود».
و اين عقيده و آرمانى بود كه ابراهيم براى تحقق آن دعا كرد و از خداى خود خواست تا از اين نسل، پيامبرى را برايشان برگزيند تا به آنان كتاب و حكمت بياموزد و از آلودگىها پيراسته و پاكيزه كند:
رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيٰاتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
2
«بار خدايا! در ميان آنها از خودشان پيامبرى برگزين تا آيات تو را بر آنها بخواند و كتاب و حكمت بياموزد و تهذيب و تزكيهشان كند همانا تويى توانا و حكيم».
دو هزار و پانصد سال گذشت تا دعاى ابراهيم به اجابت رسيد و زمينههاى فكرى و فرهنگى و شرايط اجتماعى و تاريخى فراهم آمد تا از دودمان اسماعيل ذبيح عليه السلام پيامبر موعود قدم به عرصه وجود نهاد و با بعثت