33تبعيض و ستم را در همه ادوار حيات انسانها بازگو مىكند. انسانهاى جاهل در حمايت از خدايان موهوم و خودساخته، نيروها و استعدادهاى انسانى را به هدر داده و اقطاب كفر و طغيان به اين اعتقاد سخيف دامن زدهاند؛ چرا كه آنها تفرق و تشتت انسانها را فرصت و فضاى مناسبى براى اجراى مقاصد خويش؛ يعنى استعمار و استثمار و سلطه و سيطرۀ جابرانۀ خود تشخيص دادهاند. چنانكه قرآن كريم در داستانهاى نمرود و فرعون و ساير اقطاب كفر و شرك، به تقرير آن پرداخته است. و بتپرستان و رباخواران مكه در عصر ظهور رسالت محمّد صلى الله عليه و آله تمام توان خويش را مصروف دفاع از معبودهاى خرافى كرده و حاضر نبودند به سادگى از بتهاى بىجان و مرده دست بردارند، همۀ اينها بدين جهت بود كه سيادت و سلطۀ خويش را در سايه اين بتها مىدانستند.
نقطۀ تلاقى و تصادم پيام آوران توحيد در خط مقدّم مصاف حق و باطل، همينجا بوده است. ابراهيم عليه السلام به شكستن بتهاى بىجان و مرده دست مىزند و وجدان خفتۀ مردم را بيدار مىكند و چهرۀ ناميمون خدايان متحرّك را افشا مىسازد و صولت و ابّهت نمرود و نمروديان را در نظر جمع مىشكند. همچنين ساير پيامبران تا ختم رسولان كه قبله موحدان تاريخ، كعبه معظمه را از لوث بتها مىزدايد و خانۀ توحيد را براى خداپرستان شستشو و پاكسازى مىكند. 1 و امروزه نيز هرچند، شرك بدانگونه كه در جاهليت پيشين مطرح بوده جلوه و ظهور ندارد اما انديشۀ