212تفريح و تفرج مىشود و حج توانگران براى تجارت و تكسب و حج مستمندان براى سؤال و تكدى .»
مرحوم شيخ حُرّ عاملى، در مقام جمع بين اين روايت و رواياتى كه اجازۀ تجارت و كسب در حج مىدهند، مىگويد: اين روايت بر بطلان حج دلالت ندارد و در مقام نكوهش نيست بلكه صرفاً جنبۀ اخبارى دارد و يا مقصود نكوهش كسانى است كه به قصد تفرج و تجارت به حج مىروند و يا بيانگر كراهت آميختن حج به تجارت و غيره مىباشد، هرچند حج مجزى است و تكليف با انجام آن ساقط مىشود. 1در هر حال، مسلّم است كه هر عبادتى اگر با انگيزۀ مادى و بدون قصد تقرّب به خدا انجام شود، نه تأثير معنوى دارد و نه مُسقط تكليف است. حج نيز چنين است، فلسفۀ عرفانى حج، انقطاع از خلق است و پيوستن به حق، و ابراهيموار بريدن از همۀ تعلّقات و قربان كردن هرچه هست در راه خدا، و ياد آخرت و رهايى از زندان طبيعت.
و مقام قرب و اخلاص تا بدانجا پيش مىرود كه اولياى خدا، حتى به بهشت و دوزخ بهعنوان انگيزۀ عبادت، اعتنايى ندارند و به فرمودۀ على عليه السلام عبادت آزادگان چنين است. (آنها كه از هرچه رنگ تعلّق پذيرد آزادند):
«إنّ قَوْماً عَبَدُواللّٰه رَغْبَةً وَ تِلْكَ عِباٰدَةُ التجّارِ وَ انَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّٰه رَهْبةً و تلك عبادةُ العبيدِ، وَ إنّ قَوْماً عَبَدُوا اللّٰه شُكْراً وَ تلكَ عبادة الأحْرارِ»؛ 2 «گروهى به طمع بهشت خدا را بندگى كنند كه اينگونه عبادت، عبادت كسبكنندگان است. و گروهى از ترس دوزخ بندگى مىكنند كه چنين عبادتى عبادت بردگان است و گروهى از روى سپاسگزارى بندگى خدا مىكنند كه اين عباتِ آزادگان است.»