58حضرت موسى(ع) و برادرش هارون به سوى فرعون، به آنان دستور مىدهد:
( اِذْهَبٰا إِلىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغىٰ (43)
فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشىٰ ) (طه: 43 و 44)
به سوى فرعون برويد كه سركشى كرده است. با او به آرامى و نرمى سخن بگوييد، باشد كه پند گيرد.
روزى مردى يهودى كه ادعا مىكرد، چند دينار از پيامبر(ص)طلب دارد، طلب خود را درخواست نمود. آن حضرت فرمود: اكنون ندارم. مرد يهودى گفت: تو را رها نمىكنم تا طلبم را بپردازى. پيامبر(ص)فرمود: من هم اينجا، در كنار تو مىنشينم. مرد يهودى آن قدر نشست كه حضرت، نماز ظهر، عصر، مغرب، عشا و نماز صبح روز بعد را نيز همانجا خواند. اصحاب خواستند يهودى را بيازارند، ولى حضرت مانع شد. عرض كردند: آيا اجازه دهيم، يك يهودى شما را بازداشت كند؟ حضرت فرمود: «خداوند مرا مبعوث نكرده است تا به مردم ستم كنم.»
پيامبر(ص)، همراه يهودى و تعدادى از مسلمانان تا نيمههاى روز در آن مكان نشست. در اين هنگام يهودى گفت: گواهى مىدهم كه خدايى جز خداى يكتا نيست و تو فرستاده خدا هستى. سپس عرض كرد: به خدا سوگند، با اين كارم، قصد جسارت به شما را نداشتم، بلكه