188اقامه حج امر فرمود:«أقم للناس الحج» 1،اما در مدتى كه حكومت را در دست نداشت، نمىتوانست چنين فرمانى صادر كند.
اسلام كه پيامبران بدان مبعوث شدهاند در توحيد محض كه هر گونه شركى را طرد مىكند،تجلّى مىيابد: «وَ لَقَدْ بَعَثْنٰا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّٰاغُوتَ» 2.
اين طرد و نفى تنها اعتقاد قلبى يا ذكر قالبى نيست،بلكه اعلام انزجار و نداى تبرى و فرياد برائت در برابر سركشان فرومايه است.اين معنا در حج تحقق مى يابد،چون حج جايگاه«اِعلام»و«اَذان»اين نكته است كه اسلام از شرك به دور است و مسلمانان از مشركان بيزارى مىجويند و هيچ گونه دوستى ميان مسلمانان و مشركان نيست:
«وَ أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النّٰاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللّٰهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللّٰهِ» 3.
مفاد اين آيه تبلور بعد سياسى حج و تجلّى استقلال فرهنگى در آن است، به طورى كه سيطرهاى براى هيچ يك از كفار و مشركان بر مسلمانان باقى نماند.
طرد سران الحاد و در هم كوبيدن سنگرها و پايگاههاى شيطانى آنان جز در پرتو حكومت اسلامى امكان پذير نيست.اگر حضور سياسى اسلام در سرزمين منا كه «حج اكبر»بدان تفسير شده 4،نبود،امكان اعلام برائت از عُمّال جور و طاغوتپرستان وجود نداشت و اگر دوستى مؤمنان با يكديگر و همدستى آنان در برابر ديگران و بيعتشان با رهبرى كه از جانب خداوند منصوب و يا از جانب اولياى خدا مأذون است نبود،دشمنى و كينۀ آنها در برابر گردن كشانى كه تنها به خود اهميت مىدهند و خود را مىبينند،اعلان نمىشد.