60پيش پدر مخير ساخت. جويريه گفت من خدا و رسولش را اختيار مىكنم. آنگاه رسول خدا(ص) او را آزاد كرد و در زمره همسران خويش درآورد.
نزاع مهاجر و انصار
ابناسحاق 303/3 و واقدى 415/2 گويند: جنگ كه تمام شد مسلمانان بر سر چاهها سرگرم آب كشيدن بودند، آب چندان كم بود كه دلوها پر نمىشد و به نوبت آب بر مىداشتند. سِنان بن وَبَر جُهنى از انصار و جَهْجاه بن سعيد غفارى كه مزدور عمر بود هر دو دلوهاى خود را به چاه انداختند، دلوهاى آنان با هم اشتباه شد، يكى از دلوها كه متعلق به سنان بود از چاه بيرون آمد. او گفت دلو من است. جهجاه گفت به خدا اين دلو من است. بين آن دو نزاع درگرفت. جهجاه سيلى محكمى به گوش سنان زد. سنان انصار را به يارى طلبيد و جهجاه در حالى كه فرار مىكرد مهاجران را به كمك فرا خواند. مهاجران به يارى جهجاه و انصار به كمك سنان شتافتند. شمشيرها كشيده و فتنه بزرگى بر پا شد! سرانجام با وساطت تعدادى از مهاجر و انصار سنان بدون آنكه مرافعه را نزد پيامبر ببرد از حق خود صرف نظر كرد و آتش فتنه خاموش شد.
نفاق عبدالله بن ابى
به نقل واقدى 416/2 عبدالله بن ابى كه با عدهاى از همفكران منافق خود در مجلسى نشسته بود از اين حادثه و به خصوص از سيلى جهجاه به سنان خشمگين شد و در حضور مردانى از قبيله خود از جمله زيد بن