57هفتصد نفر بودند بىدرنگ آماده شدند. آنان در اين جنگ سى اسب داشتند، ده اسب از مهاجران و بيست اسب از انصار بود. واقدى 405/1 مىگويد: گروه زيادى از منافقان نيز در اين جنگ شركت كردند.
حركت سپاه اسلام
رسول خدا(ص) زيد بن حارثه و يا ابوذر و يا نُميلة بن عبدالله را در مدينه به جاى خود گذاشت و همراه سپاه اسلام روز دوشنبه دوم شعبان سال ششم هجرت و يا به قول واقدى 404/1 سال پنجم هجرت از مدينه خارج شد و چون به منطقه حلائق رسيد فرود آمد. در آنجا مردى از قبيله عبدالقيس را به حضور رسول خدا آوردند. حضرت پرسيد «خانوادهات كجاست؟» گفت: رَوْحا. فرمود: «كجا مىروى؟» گفت: نزد شما آمدم تا ايمان بياورم و گواهى دهم آنچه را آوردهاى حق است و همراه شما با دشمنانتان جنگ كنم. پيامبر(ص) فرمود: «سپاس خدايى را كه تو را به اسلام هدايت كرد». آنگاه آن مرد پرسيد: اى رسول خدا! كدام يك از كارها نزد خدا محبوبتر است؟ فرمود:
«اَلصَّلاةُ فِي أَوَّلِ وَقْتِها».
نماز اول وقت.
گويند از آن پس آن شخص مرتب نمازش را در اول وقت اقامه مىكرد.
چون به محل بَقْعا رسيدند به جاسوسى از دشمن برخوردند. پيامبر(ص) او را به اسلام فرا خواند ولى او نپذيرفت. لذا به جرم جاسوسى او را گردن زدند. خبر كشتهشدن او كه به حارث و يارانش