109به نقل ابناسحاق 3/4 و ديگران چون رسول خدا(ص) عازم خيبر گرديد و مصمم شد آخرين خطرى كه حكومت اسلامى را تهديد مىكند از سر راه بردارد و با فتح خيبر ديگر نيازى به نگهداشتن پايگاهى در خارج جزيرة العرب ديده نمىشد، عمرو بن اميه ضَمْرى را نزد نجاشى فرستاد و از او خواست تا جعفر بن ابىطالب و ديگر مهاجرانى را كه در حبشه اقامت داشتند به مدينه گسيل دارد. نجاشى خواسته حضرت را اجابت كرد و اسباب و وسايل سفر مهاجران را آماده و با احترام كامل آنان را با دو كشتى روانه مدينه نمود. جعفر و يارانش زمانى به مدينه رسيدند كه پيامبر و مسلمانان در منطقه خيبر در حال پيكار با يهود بودند. بىدرنگ راهى خيبر شدند و زمانى به سرزمين خيبر رسيدند كه تازه فتح شده بود. يكى از مسلمانان فرياد زد و به حضرت مژده داد كه جعفر آمد! پيامبر(ص) كه پانزده سال پسر عمو و سفير خود را نديده بود بىنهايت خوشحال شد، دوازده گام به استقبال جعفر شتافت، او را در آغوش كشيد و پيشانيش را بوسيد.
آنگاه به نقل واقدى 683/2 و يعقوبى 56/2 و تمامى مورخان و محدثان، جمله تاريخى خود را چنين فرمود:
«ما أَدْرِي بِأَيِّهِما أَنَا أَشَدُّ سُرُوراً، بِقُدُومِ جَعْفَرٍ، أَمْ بِفَتْحِ خَيْبَرَ؟».
نمىدانم به كداميك خوشحالترم، به آمدن جعفر يا به فتح خيبر؟!
و از شادى ديدار وى گريست. آنگاه نماز بسيار ارزشمند جعفر طيار