84
بهانهجويى سران شرك
اسلام رو به گسترش بود و در بين قبايل قريش نفوذ مىكرد، سران قريش احساس خطر جدى كردند، جلسهاى تشكيل دادند كه اعضاى آن عبارت بودند از عُتبه، شيبه، ابوسفيان، نضر بن حارث، ابوالبَخْتَرى، اسْوَد بن مُطَّلِب، زَمْعَة بن اسْوَد، وليد بن مغيره، ابوجهل، عبدالله بن اميه، عاص بن وائل، نُبيه و مُنبّه پسران حجّاج، امية بن خَلَف و عدهاى ديگر. ابن اسحاق 315/1 مىنويسد: سران شرك گفتند محمد را بخوانيد با او گفتگو و اتمام حجت كنيد. فرستاده آنان نزد حضرت آمد و گفت: سران طايفهات جمع شدهاند و مىخواهند با تو سخن بگويند. رسول خدا(ص) به لحاظ شدت اهتمامى كه در هدايت آنان داشت شتابان نزد سران قريش آمد. گفتند ما مىخواهيم با تو سخن بگوييم. به خدا سوگند ما هيچ كس از عرب را نمىشناسيم مانند اين بلايى كه تو بر سر اقوامت آوردهاى بر سر اقوام خود آورده باشد. پدران ما را بد مىگويى، دين ما را سرزنش مىكنى، بتها را ناسزا مىگويى، خردها را سبك شمردى، اجتماع را پراكنده كردى، كار ناخوشايند ديگرى نمانده جز آنكه انجام دادهاى.
آنگاه همان چهار پيشنهاد عتبه را مطرح كردند. حضرت در پاسخ آنان فرمود: «من آنگونه كه شما مىگوييد نيستم. من نيامدم تا اموال شما را به دست آورم و نه خواستار بزرگى بين شما هستم و نه پادشاهى بر شما را مىخواهم ليكن خدا مرا به پيامبرى در بين شما فرستاده و كتابى بر من نازل كرده و دستور داده كه بر شما مژدهدهنده و بيمدهنده باشم. من رسالت پروردگارم را رساندم و شما را نصيحت كردم. اكنون اگر آنچه را آوردهام بپذيريد بهره دنيا و آخرت را بردهايد و اگر نپذيريد منتظر