152براى حفظ جان رسول خدا(ص) سلاح به دست گرفتند و اطراف آن حضرت و ناقه وى مىگشتند و به روايت بيهقى 507/2 پانصد نفر از مردم مدينه از پيامبر استقبال كردند.
پس از استقبال در منزل كلثوم بن هِدْم كه پيرمردى شريف و پارسا بود فرود آمد و براى ديدار و ملاقات با مردم در خانه سعد بن خَيثَمَه كه زن و فرزند نداشت و مهاجران مجرد در آنجا منزل گرفته بودند جلوس داشت.
به روايت طبرسى در اعلام الورى 66/ ابوبكر شب هنگام از رسول خدا جدا و وارد مدينه شد و به منزل يكى از انصار رفت و به قولى در محله سُنْح بر خُبيب بن اساف كه هنوز مسلمان نشده بود وارد شد. پس از چندى ابوبكر به قبا بازگشت و به پيامبر عرض كرد آيا داخل مدينه نمىشويد؟ مردم منتظر شما هستند. حضرت فرمود:
«لا أَرِيمُ مِنْ هذَا الْمَكانِ حَتّى يُوافِي أَخِي عَلِيٌّ».
از اين مكان تكان نخواهم خورد تا برادرم على بيايد.
ابوبكر عرض كرد گمان نمىكنم على به اين زودى بيايد. فرمود:
«بَلى، ما أَسْرَعَهُ إِنْ شاءَ اللهُ».
بلكه انشاءالله بهزودى خواهد آمد.
به روايت كلينى 340/8 فرمود:
«كَلاّ! ما أَسْرَعَهُ وَلَسْتُ أَرِيمُ حَتّى يَقْدَمَ ابْنُ عَمِّي وَ أَخِي فِي اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ أَحَبُّ أَهْلِ بَيْتِي إِليَّ، فَقَدْ وَقانِي بِنَفْسِهِ مِنَ الْمُشْرِكِينَ».