77خود حقى بر خدا مىبيند. بيمارى عجب باعث مىشود كه به خودستايى و خودپرستى دچار شود و همين شيفتگى نسبت به خود و عقل و ديدگاه خود، به او اجازه نمىدهد از ديگران پرسش كند و از مشورت ديگران بهره ببرد. لذا دچار خودرأيى مىشود و از اينكه چيزى از داناتر از خود بپرسد، ننگ دارد.
چنين كسى گاهى از ديدگاه و فكر اشتباهى كه به ذهنش خطور كرده، خوشحال و شگفتزده مىشود، ولى هيچگاه از افكارى كه به ذهن ديگران خطور مىكند، خرسند نمىشود. او بر رأى خود مصرانه پافشارى مىكند و نه تنها نصيحت و سخن ديگران را هرگز نمىپذيرد، بلكه به هر كس جز خودش به چشم حقارت مىنگرد. وقتى ديدگاه او مربوط به امور دنيايى باشد، درستى يا نادرستى آن برايش معلوم مىشود؛ ولى اگر مربوط به امور دينى، به ويژه مسائل اعتقادى باشد، باعث هلاكت او مىگردد. درحالىكه اگر جانب احتياط را نگاه مىداشت و نفس خود را متهم مىدانست و به ديدگاههايش اعتماد كامل نمىكرد و از نور قرآن و علماى دين يارى مىگرفت و به آموختن علم مىپرداخت و از اهل بصيرت پرسش مىكرد، به سوى حق هدايت مىشد. بارى، همه اين امور از آفات عُجب و آسيبهاى مهلك آن است.
يكى از آسيبهاى بزرگ عُجب اين است كه مبتلايان به اين بيمارى، به گمان آنكه رستگار شده و ديگر نيازى به تلاش ندارند،