70شرك و ريا در كار است. ارادت اهل خلوص نقشۀ تجليات محبوب است و در قلب او جز ذات حق، ديگرى راه ندارد. بهشت اهل اخلاص، مقام لقاء است و آنها فقط با ديدار او راضى مىشوند، درد آنها هجران است و فراق و جز با وصال، دردشان درمان نيابد. حكايت نى نامۀ مثنوى، درد فراق يار را فرياد مىزند: بشنو اين نى چون شكايت مىكند
و: حضور
احرام دو گونه است؛ احرام غيبت و احرام حضور. كسى كه در ميقات غايب است و خود را براى انس با دوست مهيا نكرده، گويا در خانۀ خويش نشسته است، حتى اين غيبت از آن غيبت بالاتر است و كسى كه در خانۀ خود نشسته و حضور دارد، گويا مُحرم است و مكى. اگر در احرام حضور يابد، حضورش كامل گشته و در محضر حق باريافته است. اگر مجاهد طريقت حق، هجرت كرده باشد، جهادش علت شهود او گشته، احرام حضور بسته است؛ از اين رو غرض احرام، حضور در محضر ربوبى و باريافتن در پيشگاه مالك عالم است. سالك حاضر به هنگام احرام محو مىشود، او بهت زده، متحير در وجدها و جذبهها مىگردد. اين بهت و تحير، گاهى سبب خاموشى انسان مىشود.