182قصد رهايى و آهنگ پالودن غبارها كند. سعىگزار روح خود را براى ديدار حق مهيا مىكند و براى اين ديدار خود را از زشتىها و آلودگىها طاهر مىسازد.
سالك در سعى خويش فرياد هاجر را مىشنود و به دنبال «انيس» و «جليس» مىگردد. اسماعيل وجود آدمى تشنه است؛ بايد با هجرت خويش از خوديت تا خدا آن را سيراب كرد. در سعى مىتوان بيم و اميد، ظاهر و باطن، جمال و جلال و دنيا و آخرت را تجربه كرد.
از صفا بايد صفاى درون و از مروه، مروت آموخت. بايد به حالت خشوع، تكبير و مناجات مسير مسعىٰ را پيمود. داستان هاجر و اسماعيل يعنى حكايت سراب و آب. اين داستان هميشگى زندگى است؛ از سرابها بايد گريخت و به زلال عشق و معرفت روى آورد. در سعى، انسان خدا را با تمامى عظمتش احساس مىكند، كودك تشنۀ درون با آه و ناله از خدا رحمت مىطلبد و از خدا مىخواهد شيرينى گناه را از او بستاند و حلاوت بندگى به جاى آن نشاند.
سعى يعنى دويدن از زمين تا آسمان، يعنى پرواز از خاك تا افلاك، يعنى دورى از زمين و نزديكى به خدا، يعنى رهايى از حيرت و نيل به معرفت، يعنى ارتحال از تن به سوى روح و دويدن در پى آواز حقيقت، سعى يعنى فرار از جرم و اميد به كرم، سعى يعنى فرياد در ميان امواج خروشان تاريكى و پناه بردن به ملجأ قرار و سعى يعنى رفتن در امتداد خط سرخ شهادت چونان حسين عليه السلام كه در ميان حلقههاى آتش، خصم، خون و كينه هرولۀ عشق سر داد.