119خواهند برد؛ امّا تلاش و كوشش آنان، جز بر درخشش آن اثر و رفعت و بلندى آن امر، نخواهد افزود.
به عمّهام گفتم: اين پيمان چيست و اين خبر، كدام است؟ عمّهام گفت: آرى، امّايمن به من گفت: يك روز پيامبر اكرم(ص) از خانه فاطمه(س) ديدار فرمود. فاطمه زهرا(س)براى آن حضرت حريره (نوعى سوپ) ساخت و على(ع)، آن را با مقدارى خرما در سينى نهاد و خدمت حضرت آورد. سپس امّ ايمن ادامه داد، من نيز ظرفى از شير و كره، براى آن بزرگوار برده بودم؛ پيامبر خدا(ص) و على و فاطمه و حسن و حسين(عليهم السلام) از آن حريره (سوپ) ميل كردند و از شير نوشيدند و بعد از آن از خرما و كره نيز نوش جان فرمودند.
آنگاه پيامبر خدا(ص) دست خود را شست در حالى كه على(ع) آب مىريخت. وقتى حضرت از شستن دست خود فارغ شد، بر صورتش دست كشيد و به على و فاطمه و حسن و حسين(عليهم السلام)، نگاه كرد؛ نگاهى كه حاكى از شادمانى و شعف در سيمايش بود. سپس گوشۀ چشمى، به آسمان افكند و اندكى طول كشيد. آنگاه رو به قبله نشسته، دستهاى خود را گشود و دعا كرد. سپس به سجده افتاد، در حالى كه گريه در گلويش گير كرده بود. سجده همراه با گريه را طول داد و ناگهان، فريادش بلند و اشكش جارى گشت. آنگاه سر از سجده برداشت و نگاهش را به زمين دوخت؛ درحالى كه مانند باران اشك مىريخت. فاطمه و على و حسن و حسين(عليهم السلام)، غمگين شدند و من نيز با آنان، بهخاطر تماشاى حالت پيامبر خدا(ص) غصّهدار شدم. همگى دوست داشتيم، علتّش را بپرسيم؛ امّا به طول انجاميد. سرانجام على و فاطمه(ع)، به حضرت عرض كردند: اى پيامبر خدا! چه چيز شما را به گريه واداشت؟ خداى متعال ديدگانتان را نگرياند كه البته دلهاى ما با تماشاى حال شما خون گرديد.