202
القمر و معراج بوده است.
همچنين ائمّۀ اطهار: در حجر اسماعيل خاطراتى بس شنيدنى دارند؛ گاه عاشقانه با معبود خويش نجوا نموده و با دلى سوزان و اشكى روان، پاكى سرشت و صفاى سيرتشان را در طَبَق اخلاص نهادهاند. و گاه از اينجا بر ناريان تاخته و با حقيقت، دل تاريك و سياه آنان را شكافته و به خشوع و كرنششان در برابر حق واداشتهاند، اينجا را مَدرس خود قرار داده و درس توحيد و معارف گفتهاند و گاهى هم از اسرار، سخن به ميان آوردهاند.
طاووس يمانى نقل مىكند: شبى داخل حجر شدم، علىبنالحسين(ع) را ديدم كه وارد حجر شد و مشغول نماز گرديد، آنگاه به سجده افتاد، با خود گفتم او مردى صالح از اهل بيت پيامبر(ص) است همينجا بنشينم و به دعايش گوش فرا دهم. همينكه نزديكش شدم، شنيدم كه در سجده با چنان سوز وگدازى مىگفت: (عُبَيدُكَ بِفِناءِكَ، مِسكينُكَ بِفِناءِكَ، فَقيرُكَ بِفِناءِكَ، سائِلُكَ بِفِناءِكَ. ) يعنى: بندۀ كوچك تو در آستان توست! مسكين تو در آستان توست! فقير تو در آستان توست! نيازمند تو در آستان توست!
طاووس مىگويد اين دعا را در هر گرفتارى كه