111بنديم و خود را بيشتر آمادۀ بهرهورى از خوان كرم مهربانى پروردگار عالم بنماييم.
انشاء الله، بعد از چهار پنج ساعت، به شهر مكّه، شهر خاطرات و حماسهها، شهر معنويت و روحانيت، محل زندگى رسول خدا و اجداد طاهرينش، خديجۀ كبرى، هاجر و اسماعيل: و شهرى كه نداى يكتاپرستى از آنجا به اقصى نقاط عالم گسترش يافته است، مىرسيم.
در بين راه، در خلوت شبانه و در سكوت حاكم بر اتوبوس، كمى به فلسفۀ اين سفر معنوى بيانديشيم. اهميت دادن به شناخت آفتها و خطرها، شرط عقل است مخصوصاً در فعاليتهايى كه آثار طولانى و درازمدت بر جاى مىگذارد. شايد اين سفر، فقط يكبار در عمر نصيب شود، در حالى كه اثرات آن با ابديّت انسان گره خورده است، پس دقتى دوچندان مىطلبد.
تمام آفتها و خطرها به دو سر منشأ اصلى باز مىگردند: خود محورى و ظاهر گروى.
خودمحورى در ارتباط با همسفران، خودمحورى در انجام اعمال و مناسك، خودمحورى در تصميممها و انتخابها، سرچشمۀ ايجاد اكثر مشكلات فكرى، روحى و رفتارى مىشود. آفتى كه مانند آتش به خرمن روح انسان مىافتد و تمام هست و نيست و دنيا و آخرت او