60طباطبايى، ج 12، «اعتقادات» صدوق، «آلاءالرحمن فى تفسير الميزان» علامه شيخ محمدجواد بلاغى، «افسانۀ تحريف قرآن» و «التحقيق فى نفى التحريف» را مورد توجه قرار مىدادند. و همچنين اى كاش فتاواى مراجع بزرگ شيعه، همچون آيات عظام حكيم، شاهرودى، گلپايگانى و ميلانى مبنى بر تحريف نشدن قرآن را در مقدمۀ ترجمه و تفسير مير احمد على پاكستانى ملاحظه مىكردند.
آيا جزئى بينى و كلى گويى، روش تحقيق و افتا است؟ آيا به صرف اين كه شخص غير مسؤلى اظهار نظرى شخصى كرده و يا مستشرقى دربارۀ شيعه چنان گفته، بايد آن را به حساب كل شيعه گذاشت و نظر جمهور علما، فقها و مفسّران شيعه را ناديده گرفت؟
اگر چنين است پس اجازه دهيد ما هم همين روش تحقيق و افتاء را در پيش گيريم و آنچه شايستۀ گفتن نيست، از قبيل نسبت قول تحريف به اهلسنت را به استناد برخى روايات سست آنان 1 بنويسيم.
قضاوت و داورى دربارۀ نسبت دادنِ تحريف به يك فرقه و مذهب، نياز به اشراف بر منابع و متون آن مذهب دارد. متأسفانه گاهى بلكه بسيارى از اوقات در بين مسلمانان و علماى اسلام، به جاى مراجعه به متون و منابع آن مذهب، از گفتار ديگران بهره گرفته مىشود،