96آن حجّاج ثانى و يزيد زمان نشسته بودند، و تازه لحظه شمارى مىكردند كه سر و كلّۀ نرون عرب و هيأت همراه پيدا گشت. گروه اوّل مبارزين وارد عمل شدند و ماشينى كه صدام را حمل مىكرد، با اسلحههاى آتشين خود به رگبار بستند.
در اين عمليّات متهوّرانه چند نفر از محافظان صدام، از جمله، عكّاس ويژۀ وى، در مقابل ديدگان بهتزدۀ سفّاك عراق كشته شدند ولى از آنجايى كه ماشين مخصوص ضدّ گلوله بود آسيب چندانى به شخص سفّاك نرسيد و ماشين با سرعت و دست پاچگى از معركه دور شد، چنان كه يك كودك و دو زن عابر را زير گرفت و كشت. در اين گير و دار، دوباره گروهى از مجاهدان شيعى عراق به ماشين صدام يورش بردند و آن را به آتش كشيدند. زد و خورد سنگينى ميان مبارزان دجيل و محافظان صدام درگرفت و صدّام سفّاك با چهرۀ ترسناك و لرزان توانست در حالى كه زخم خورده بود ماشين را ترك كند و به نزديكترين درمانگاه منطقه پناه برد. چنان بود كه ديكتاتور عراق بار ديگر از آتش قهر مظلومان گريخت.
امّا قضيّه به اينجا خاتمه پيدا نكرد، با فاصله اندكى گروه دوّم از مجاهدان حزبالدعوه از راه رسيدند و جنگ سختى باز ميان مبارزان شيعه و محافظان و سربازان صدام سفّاك درگرفت، اين در حالى بود كه