94آتش را مهار و آن فتنه را خاموش كنند.
تا اين كه در سال 1385ق، سيد عبدالزهراء براى نجات شيعيان آن ديار قيام و عزمش را جزم كرد كه به داد آن ديار شيعهنشين بشتابد و هر چه دوستان، او را از اين كار خطرناك و طاقتفرسا نهى كردند او در تصميم خود ترديدى به خود راه نداد، تا توانست شهر را از شرّ غائلههاى قبيلهگرى نجات دهد و دوباره آفتاب محبّت و الفت و وحدت را در سپهر بلد به فروزش و نورافكنى وادارد، چنان كه همۀ اختلافات فراموش شد و مردم با مهربانى و محبّت، و با برادرى و بردبارى با هم كنار آمدند و همّت خويش را مصروف آبادانى شهر و ديار خود ساختند.
سيّد حسينى در دجيل و بلد چنان دلها را تسخير كرده بود كه صغير و كبير، پير و جوان همگى او را از دل دوست مىداشتند و حاضر نبودند برخلاف ميل او كارى بكنند و شعارشان شده بود: «نحن اولاد واحد».
سيّد در آبادى شهر، شب و روز كوشيد و در تاريخ 1349ش1970/م. مسجد جامع بلد را تجديد بنا كرد و به صورت آبرومندى آن خانۀ خدا را آباد ساخت و امروزه آن مسجد بزرگ را «جامع الزهراء» مىنامند.
سيّد با شجاعت و صلابت از مواضع انقلابى مراجع بزرگ شيعه بويژه آيتالله حكيم و آيتالله شهيد صدر دفاع مىكرد و تا آخرين لحظۀ ممكن عراق را ترك نكرد تا اين كه مجبور شد خانوادۀ خويش را در عراق