137
ش
شادى چشمها
وحشتى بىسابقه، دهشتى بىمانند، هولى پريشانزا و هيبتى بيچاره كننده همه مردم را دربرمىگيرد. همه دلها مضطرب و در تشويش؛ همه بدنها لرزان؛ همه چشمها گريان و همه در انديشه فرجام كار خويشند. جايى براى فرار نيست. نمىتوان به مكر و حيله روى آورد و بهگونهاى از مهلكه خود را رهانيد و نام آن را زرنگى نهاد. گاهى در دنياى خاكى، بعضى افراد از اين راهها براى گريز و رهايى سود مىجستند، ولى اينجا پايان دنياست. جايى كه انسانها همه در پيشگاه عدل الهى قرار مىگيرند و كردارها سنجيده مىشود. جملگى در اضطراب و هراسند جز مؤمنان و فرمانبرداران؛ آنان كه توشه از پيش فرستاده و امنيت را با بندگى خريده و اينك در سايهسار لطف الهى قرار گرفتهاند. آنان چنين فرجام