37خارج شد در حالى كه لباسش بر روى زمين كشيده مىشد و همانند رسول خدا(ص) راه مىرفت، در مسجد پدرش، نزد ابوبكر رفت. گروهى از مهاجر و انصار گرد وى نشسته بودند، دستور داد پارچهاى بين او و ايشان قرار دادند، نالهاى سر داد كه مردم را به گريه انداخت. پس از آنكه ناله و ضجّۀ آنان فروكش كرد، فرمود:
«الحمد لله على ما أنعم والشكر على ما الهم والثناء بما قدم من عموم نِعمٍ ابتداها وسبوغ آلاءٍ أسداها واحسان مِننٍ والاها...». 1
«خداى را بر آنچه بخشيده است سپاس فراوان مىگويم و بر انديشههاى نيكو كه الهام فرمود، او را شكر مىكنم، بر نعمتهاى فراگيرش كه از لطف او جوشيده است و عطاهاى فراوانى كه بخشيده است و احسان پياپى، او را سپاس مىگويم».
سپس احوالات مردم را در جاهليت به آنان يادآورى كرد كه در چه وضعيت پستى زندگى مىكردند و خداوند متعال به واسطۀ حضرت محمد(ص) پس از اتفاقات بزرگ و كوچك و جنگهاى مختلف، آنان را نجات بخشيد؛ سپس از نقش بسيار مهم على(ع) در جريانات صدر اسلام سخن راند و آنگاه از نفاق مردم پس از فوت پدرش و عدم پيروى آنان از دستورات پيامبر و پرداختن به منهيات پيامبر [در باب خلافت و عدم تشتت امت] سخن گفت و رو به خليفه كرد كه معتقد بود