202كردم، گفت: براى تو سفر روا نيست، اگر مسافرت كنى، به منزل دوم نمىرسى، مگر اينكه به طور كلى نابينا مىشوى. به خانه بازگشتم، يكى از دوستانم به عيادت آمده، و گفت: بيمارى چشم تو را جز خاك كربلا و تربت سيدالشهداء و مريضخانۀ اولياى خدا شفا نبخشد، در ضمن شرح حالش را گفت كه نُه سال قبل مبتلا به تپش قلب بود، و از درمان همۀ پزشكان مأيوس شد، و تنها از تربت امام حسين(ع) شفا يافت. من با توكل به خدا با كاروان كربلا به سوى كربلا حركت كردم، در منزلگاه دوم درد چشمم شدت يافت، بر اثر فشار درد، چشم چپم نيز درد گرفت، همسفران مرا سرزنش كردند كه سفر براى تو خوب نيست، بهتر است مراجعت كنى. همچنان در ناراحتى و حيرت به سر مىبردم هنگام سحر درد چشمم آرام گرفت و اندكى خوابيدم. در عالم خواب حضرت زينب(عليها السلام) را ديدم به محضرش رفتم و گوشۀ مقنعۀ او را گرفتم و بر چشمم ماليدم، سپس از خواب بيدار شدم، از آن پس هيچ گونه درد و رنجى در چشمم احساس نكردم، و چشم راستم همچون چشم چپم خوب شد. ماجرا را به همراهان و دوستان گفتم، آنها چشمان مرا نگاه كردند، ديدند هيچ فرقى بين دو چشم من نيست، و هيچ اثرى از ورم و زخم ديده نمىشود. اين كرامت حضرت زينب(عليها السلام) را براى همه نقل نمودم.
محدث نورى نظير اين مطلب را در مورد شفاى ملا فتحعلى