164
ترجم ۀ اشعار:
پيش از اين كه از ما دور شويد بايستيد تا با ما وداع كنيد. زيرا جسم ما به خاطر شما ناتوان گرديد؛
بهدرستى كه زندگىام به باد فنا رفت و الان پهنۀ زمين براى من مثل زندان است؛
سلام و درود بر شما! چقدر ناگواراست دورى شما! پس اى كاش من پيش از اين مرده بودم؛
همانا سوگوارى مىكنم براى غريب دور از وطن، در حالى كه خودم غريبم و دور از سرزمين و خاندان و خانهام؛
زمانى كه خورشيد طلوع مىكند ياد شما مىكنم، و هنگامى كه غروب مىكند به خاطر شما اندوهم تازه مىگردد؛
بهدرستى خوشى و سرورم با دوستان چقدر گوارا بود، ولى نمىدانستم كه اين همراهى ما پايان مىپذيرد؛
زمانى بود كه ما حال خوشى داشتيم تا اينكه آن مدت سپرى شد و ما براى اين مصائب خون گريستيم؛
سوگند به خدا كه علاقهام به شما فراوان است، آنقدر چشم انتظارى كشيدم كه ديگر پلكى برايم نمانده؛
سوز و گداز من به دليل جدايى شما بلند شد؛
بهدرستى آنانى كه مايۀ آرامش خاطرم بودند رفتند، پس هيچ يك ازآنان نيست تا بر غربتم ناله سر دهد؛