45ترتيب يافتيم كه حسن(ع) توصيف كرده بود.
پس به او عرضه داشتيم: مگر خداوند نمىفرمايد:
وَ يَعْلَمُ ما فِي الأَْرْحامِ 1«و آنچه را كه در رحمهاى مادران است مىداند».
پس چگونه آن را دانستى؟ فرمود:
«اِنّا نَعلَمُ المَخزُونَ المَكتُومَ الَّذي لَم يَطَّلِع عَلَيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبيٌّ مُرسَلٌ غَير مُحَمَّد وَ ذُرّيتَهِ 2؛ ما مخزون مكتوم را كه نه ملك مقرب از آن مطلع است و نه پيامبر مرسل، جز محمد و ذريۀ پاكيزهاش، مىدانيم».
سخنورى
يكى از ويژگىهاى برجستۀ امام، سخنورى ايشان بود. امام از كودكى اين ويژگى نيكو را دارا بودند و به زيبايى سخن مىگفت: «در نخستين روزهاى پس از رحلت پيامبر(ص) بود. امام حسن(ع) به مسجد آمد و ديد ابوبكر بالاى منبر پيامبر(ص) نشسته است و سخنرانى مىكند. امام حسن(ع) با همان لحن كودكانهاش، جملهاى كوتاه و پرمعنا گفت كه همگان را به شگفتى واداشت. او با صدايى رسا فرمود: پايين بيا! از منبر پدرم پايين بيا و بالاى منبر پدر خودت برو!
ابوبكر غافلگير شد و با شرمسارى پاسخ گفت: راست