207ابوحنيفه معروف به امام اعظم در نزد اهل سنت در جاى ديگر مىگويد:
من هرگز فقيهتر از جعفر بن محمد نديدهام، چون منصور خليفۀ عباسى به اين حدود آمد، دنبال من فرستاد و گفت: مردم به جعفر بن محمد(ع) علاقهمند شدهاند، ميل دارم براى او مسائلى كه بسيار مشكل باشد، در نظر بگيرى من هم چهل مسأله از مسائل مشكل را جمعآورى كردم، بعد منصور كه در «حيره» بود به دنبال من فرستاد و به نزد او رفتم و داخل مجلس شدم، ديدم جعفر بن محمد طرف راست او نشسته است و چون نظرم به او افتاد هيبت جعفر بن محمد(ع) بيش از منصور وجودم را فرا گرفت و سلام كردم. منصور محلى را به من نشان داد نشستم. سپس رو به جعفر بن محمد(ع) كرد و گفت: يا اباعبدالله اين مرد «ابوحنيفه» است.
جعفر بن محمد(ع) فرمود: بلى او را مىشناسم.
سپس منصور به من گفت: اى ابوحنيفه از مسائلى كه دارى بر ابوعبدالله عرضه كن. من يك يك آن مسائل را طرح كردم و او جواب مىداد و مىفرمود: شما در اين مسأله اين طور مىگوييد و اهل مدينه اين طور، و ما اين طور مىگوييم، در بعضى از مسائل ممكن است تابع شما و در بعضى ديگر نظر اهل مدينه را بپذيريم و احياناً ممكن است مخالف نظر يكى از شما و اهل مدينه يا هر دو شويم.
من تمام آن چهل مسأله را طرح كردم و حتى يكى از آنها را بلا جواب نگذاشت. مگر نه آن است كه هر كس به اختلاف آراى مردم