88حضرت فرمود: مىدانم كه شما بهجاى من انجام مىدهيد، ليكن خداوند عزّوجل دوست نمىدارد بندهاى را كه اگر با گروهى مسافرت كرد، گوشهاى بنشيند ]وكار نكند[. حضرت اين سخن را فرمود و برخاست تا براى آنها هيزم جمعآورى كند. 1
بنابراين، گرچه هماكنون كارها به مدير و خدمه كاروان واگذار گرديده، ليكن حاجى نبايد خود را از فيض خدمتگزارى به حاجيان محروم سازد. امام سجاد(ع) مسافرت نمىرفتند مگر با كسانى كه آن حضرت را نمىشناختند و از همان آغاز نيز با آنها شرط مىكردند كه در طول سفر كار كنند و نيازهاى كاروان را برآورده سازند.
در يك سفرى كه حضرت با گروهى همراه شد، مردى آن حضرت را ديد و شناخت، سپس به كاروانيان گفت:
آيا مىدانيد اين مرد كيست؟ گفتند: نه.
گفت: اين على بن الحسين(عليهما السلام) است!
آن جمع بهطرف آن حضرت آمده، دست و پاى ايشان را بوسه زدند و گفتند: فرزند رسول خدا! آيا مىخواستى بهدليل رفتار نادرست ما با شما، آتش دوزخ ما را فرا گيرد؟ و در پايان عمر به هلاكت گرفتار آييم؟ چه باعث شده تا شما اينچنين عمل كنيد؟
حضرت فرمود: يك وقت با گروهى كه مرا مىشناختند همسفر شدم; آنها بهخاطر رسول خدا بيش از حد به من احترام و كمك كردند و من نگران تكرار آن توسط شما بودم، بنابراين مخفى بودن كارم را بيشتر دوست دارم! 2