102گفتم: آرى.
فرمود: او كيست؟
گفتم: مردى از اصحاب و ياران ما است.
حضرت پرسيدند: آيا با تو همعقيده و هممذهب است؟
گفتم: آرى.
حضرت فرمود: نزد او برو.
گفتم: طواف را قطع كنم؟
فرمود: آرى.
پرسيدم: اگرچه طواف واجب باشد؟
فرمود: آرى.
ابان گويد: با او رفتم و پس از انجام كار وى، نزد آن حضرت بازگشتم.
سپس به ايشان عرض كردم: مرا از حقى كه مؤمن به گردن مؤمن ديگر دارد باخبر ساز.
حضرت فرمود: آن را واگذار و پاسخش را نخواه.
گفتم: فداى شما شوم پاسخ آن را خواهانم و پيوسته اصرار كردم.
آنگاه فرمود: اى ابان، تا آنجا حق دارد كه نيمى از مالت را به او بدهى!
سپس به من نگريست و عكسالعمل مرا در برابر آن مشاهده نموده، فرمود: اى ابان، آيا نمىدانى كه خداوند عزّوجلّ از آنها اينگونه ياد كرده كه ديگران را بر خود مقدم مىدارند؟
گفتم: آرى، فدايت شوم.