75از معالجات قابضه اقدام كردم. فوراً براء كاملى حاصل نموده، سماور و چاى را به جا گذاشتم با دماغى شنگول براى رمى جمره رفتم.
از همّت امام زمان - عليه السلام - بر رفقا در آن عمل رمى كه اوّل اعمال روز عيد بود سبقت گزيدم. رفقا به مسجد خَيف رفتند. بنده براى احتياط و پاس ملزومات منزل به موقف خود رجعت نمودم. بعد از ساعتى رفقا هم مجتمع شدند تا صرف مختصر ناهارى شد. صحراى به آن وسيعى از گوسفند قربانى كه صبحش يك راست ناياب بود پر شد. از كرور متجاوز گوسفند به نظر آمد. فوراً هر يك از ماها يك رأس گوسفند بسيار مرغوب در سه مجيدى و يك ربع خريده قربانى نموديم.
پس براى تبرّك يكى دو دست از گوسفند قربانى را براى تهيۀ خود ذخيره كرديم. عسكر عثمانى كه به امر شريف مواظب قدغن اكل گوشت قربانى از حاج بود، يك دست را فهميد و گرفت. دست ديگر را به منزل رسانديم براى شب خورشت صحيحى به عمل آمد وصرف شد. بعد از قربانى تقصير جزئى نموديم. بعضى از حاج در همان روز به مكّه مشرّف شد و حج تمتّع را به جا آوردند. و يازدهم هم حج نساء را به اتمام رساندند، ولى ما عدّه ثمانيه آن روز از بابت خستگى در منى مانديم.
صبحروز يازدهم شتر كرايه [53] نموديم. رفقا بعضى پياده رفتند. بعضىهم هر دو نفر يك شتر اياباً و ذهاباً از منى به مكه در نيم مجيدى اكثراً نمودند. منبنده به تنهايى يك نفر شتر در پنج قران اختيار نمودم. بعد از ورود به شهر مكه در بركۀ حضرت مجتبى - عليه السلام - غسل