136روز گذشته به باطوم رسيديم. قنسول باطوم پس از يك ساعت به كشتى آمد و تذكرههاى ما را داده از جانب دولت روس امضا نموده، قول كشيده و بارهاى ما را بدون آنكه بازكنند رييس گمركخانۀ روسيه هم بهكشتى آمده بود، كمال معقوليت را متعرّض نشده، به منزليكه در باطوم معين شده بود بردند و خودِ من هم در كشتى سوار به قايق نشسته با قونسول باطوم و به اصرار و اظهار قونسول مرا با حرمۀ السلطنه و خدمۀ ايشان با حاجى بشرخان به منزل قونسول رفتيم و شب را در آنجا نموده، صبح روز دوشنبه 24 شهر محرّم، دو ساعت از روز گذشته، به ماشين خانه با قونسول باطوم رفتيم و 25 ليره داده، به جهت خودمان و بارهاييكه داشتيم داده، سه ساعت از روز مزبور گذشته با قونسول وداع نموده، ماشين حركت نمود.
[ورود به بادكوبه]
آن روز و شبِ دوشنبه الى سه ساعت به غروب سه شنبه 25 مانده، وارد بادكوبه شديم كه سى ساعت در راه بوديم. از باطوم الى بادكوبه وقت پياده شدن از شمندفر، اجزاى قونسولگرى بادكوبه حاضر شده بودند، به ميهمانخانۀ مسلمانها كه جاى بسيار خوبى بود رفته منزل نموديم. جناب حاجى ناظم خلوت هم از اسلامبول با من رفيق سفر شده بود. همراه بنده به همين ميهمانخانه آمد. يك ساعت بعد از اقامت در ميهمانخانه، جناب اجل حاجى مجدالدوله آمدند ديدن و قونسول بادكوبه پسر مرحوم حكيم الممالك نيز آمدند، ولى جناب حاجى مجدالدوله چون چهار روز قبل از ماها به بادكوبه