128مكه داشتم شده، ناهارى صرف شده دو ساعت به غروب مانده باز مجدّداً به كجاوهها و غيره سوار شده، به منا برگشتيمكه در آنجا چادرهاى متعدده، كه از اسلامبول خريده بودم و زده بودند، اقامت نموديم.
شب را كه جناب مفخم السلطنه خودش به چادر بنده آمده، دعوت شام نموده بود، رفتم. جناب اجلّ مجدالدوله و جناب ناظم خلوت و جمعى از حجاج ايرانى را نيز دعوت نموده بود. همه در آنجا حاضر بودند. صرف شام شده و آتش بازىِ بسيار مفصّلى هم در مقابل حمل شاميكه آنها توپ متعددِ مفصل شليك مىنمودند وآتشبازى ميكردند، تهيه كرده، با موزيكانى كه از موزيكانچيان هندى يا مصرى آورده بود، تا سه- چهار ساعت از شب گذشته، موزيكان مىزدند و چراغانى هم نموده بود. من هم در مقابل چادرهاى خودم دوازده مشعل تهيه كرده بودم و ده عدد لالۀ فنرى تا ساعت چهار- پنج داده روشن كردند و خاتمۀ مجلس عموماً به پادشاه -ارواحناه فداه - دعا نموده، هر يك به چادر خود مراجعت كرديم.
فرداى آن روز، كه روز دوازدهم شهر ذيحجه باشد، تا بعد از ظهر در منا اقامت كرديم. نماز ظهررا در منا خوانده، سوار شده، باز قبل از مراجعت، پيش ازظهر سنگ جمرۀ عقبه را زده، بعد از ظهر با حمل شامى و مصرى، كه از سيصد هزار نفر مىگفتند جمعيتِ حجّاج زياده بود، يك ساعت و نيم به غروب مانده به مكۀ معظمه معاودت نموديم و بحمدالله عموم حجاج به سلامت، به جز يك نفر مريض تماماً به مكه معاودت كردند.