117مخصوصاً مال سفير بود حاضر نموده بودند. با ايشان به طراده نشسته قريب يك ميدان بُعد كشتى بود، رفتيم و آنجا به كشتى رفتيم با سفير.
جناب اجل، مجدالدوله، شب چهارشنبه به كشتى رفته، اقامت نموده بودند كه صبح آن روز با سفير بنده رفتم. بعد از نيم ساعتى هم ايشان در كشتى اقامت نمودند، دو جعبه شيرينى يكى براى بنده و ديگرى جهت جناب مجدالدوله با آدمهاى خودشان به كشتى آوردند. حقيقتاً كمال مهربانى را به عمل آوردند. حتى خانههايى كه در اسلامبول معين نموده بودند، كرايۀ آن، كه هشتاد تومان بود، خودشان داده بودند. بنده هم ديدم اين زحمت فوق العاده بود و هر قدر اصرار شد كرايه را نگذاشتند خودمان بدهيم. بنده هم در كشتى همان چهل تومان كه حصّه كرايه خانۀ بنده مىشد به آدمهاى جناب سفير، كه در اقامت اسلامبول زحمت كشيده بودند، به توسط سيد روضه خوان ايشان دادم. بعد ايشان رفتند و كشتى قريب به ظهر حركت به طرف اسكندريه نمود.
[پنج شنبه 11 شوال: ازمير]
آن روز و شب پنج شنبه الى يك ساعت از روز پنج شنبه يازدهم شوال گذشته كه كشتى در حركت بود، به شهر ازمير رسيديم. كشتى براى دادن مختصر بارى كه داشت در اسكلۀ ازمير ايستاد. شهر بسيار قشنگى از دور مشاهده شد. جناب مجدالدوله از كشتى يپاده شده، براى تماشاى ازمير رفتند. بنده چون در اين سفر همّى به جز زيارت قبر حضرت رسول - صلّى الله عليه وآله - و ائمۀ بقيع - سلام الله عليهم