69اين راه دور را در پيش بگيرند. جالب آن بود كه در تمام آن محله از چند روز قبل، بر سر زبانها مىافتاد كه خانوادۀ فلانى مىخواهد به مشهد برود. در روز موعود كه تمامى وسايل آماده مىشد، آنها را با گارى به گاراژ حمل مىكردند و مطابق رسم، يك درويش با لباس سفيد، عبا و تبرزين به خانۀ زائر مىرفت و چاووشى مىخواند. سپس اهل محل و خويشاوندان، زائران را تا گاراژ مشايعت مىكردند. جالب آن بود كه اگر به هنگام حركت مسافران، در ميان كسانى كه آنها را همراهى مىكردند، بچههاى زير ده سال هم بودند، دستمال سبزى به دور گردن آنها مىبستند تا امام رضا(ع) آنها را نيز براى زيارت طلب كند. 12در سيرجان كرمان نيز: «همسايگان، ساكنين محله و حتى عابرين غريبه، با شنيدن صداى چاووش، به جمع بدرقهكنندگان مىپيوستند و در فضاى آكنده از بوى كُندرك (كُندر) ، دشتى (اسپند) و گلاب به انتظار زائر مىايستادند و با صلواتهاى پى در پىاو را به خارج از منزل فرا مىخواندند. زائر در حالى كه عدهاى از روحانيون و بزرگان فاميل، او را همراهى مىكردند؛ از