33نمىبايست بدهكار باشد، بايد خانهاى از خودش داشته باشد. اگر دختر يا پسر بزرگى داشت، بايد خرج عروسى آنها را كنار مىگذاشت. سپس نزد مجتهد مىرفت و ثروت خود را اعلام كرده و خمس و زكات پولها را رد مىكرد. آنگاه مجتهد به دنبال همسر زائر مىفرستاد و از او مىپرسيد كه شما مهريّۀ خود را مىخواهى يا آن را به شوهرت مىبخشى؟ زن هم يا مهريهاش را مىخواست يا مىگفت: مهريهام «اُ شير مارش حلالترش 1» ( o ire mare halaltare ) و به اين ترتيب مهريه را به شوهرش مىبخشيد.» 2در دزفول «شخصى كه حج برايش واجب بود، نزد حاكم شرع مىرفت، خمس و زكات خود را مطابق حساب حاكم شرع، پرداخت مىكرد؛ سپس ردّ مظالم مىنمود و مهرّيه زن را پرداخت مىكرد، آنگاه آمادۀ سفر مىشد.» 3در زاهد شهر فسا نيز رسم چنين بود: «كسى كه فريضۀ حج بر او واجب مىشد، خدمت يكى از مجتهدين مىرفت، اموال، دارايى و موجودى خويش را اعلام مىكرد، سپس حاج آقا، مقدارى از وجوهات را برمىداشت و مىگفت: مقدارى را ميان سادات محل تقسيم كن؛ آنگاه زائر، مهريۀ همسر خود را