67توانسته بود اهالى درعيه و حوالى آن را به اطاعت از خود درآورد. بسيارى از سرشناسان عرب، دسته دسته و قبيله قبيله، مطيع او گرديدند. با اينكه همگى به وى پيوستند، امّا از صحرانشينان بيمناك بود، لذا در برخورد با آنها هميشه مىگفت: من شما را به توحيد و ترك شرك دعوت مىكنم. با سوءاستفاده از جهالت صحرانشينان و عدم اطلاع آنها از امور دينى، با سخنانى فريبنده، خود را در دل اين مردم جا مىكرد و هميشه به آنها مىگفت:
«همانا من شما را به دين دعوت مىكنم و همۀ كسانى كه زير اين آسمان هستند، مطلقاً مشركاند و هركس مشركى را به قتل برساند، بهشت نصيبش خواهد شد!»
مردم با سخنان فريبندۀ ابن عبدالوهاب، تبعيت از او را پذيرفتند و با همين شعارها دلشان را خوش كرده بودند.گويا ابن عبدالوهاب - العياذبالله - مانند پيامبر در ميان مردم بود؛ چرا كه اين مردم هرآنچهكه او مىگفت، مىگرفتند و رها نمىكردند. پيروان وى وقتى مسلمانى را مىكشتند، مالش را به يغما مىبردند و خمس مال را به رييس حكومت وقت مىدادند و بقيه را در ميان خود تقسيم مىكردند و رفتار اين مردم همان رفتار ابن عبدالوهاب بود و آنچه كه خواستۀ ابن عبدالوهاب بود، انجام مىدادند و امير نجد نيز حامى او بود كه با اين حمايتها، امارت او وسعت گرفت.