60افكار خود را در زمانى عرضه كرد كه در ميان مردم، انبوهى از علماى اسلام مىزيستند و مردم از نظر فكرى درجايگاه مناسبى قرار داشتند، از اين رو، تضاد ميان افكار علما و نظريات ابن تيميه باعث شد كه علما با براهين قاطع و مستدل، افكارش را به بوتۀ نقد كشانند و بطلان نظرياتش را آشكار سازند؛ اما پسر عبدالوهّاب زمانى افكار و نظرياتش را عرضه كردكه آن منطقه مملوّ از افراد بىسواد و جاهل بودكه حتى مبادى اوليۀ اسلام را نمىدانستند و از سويى ابن عبدالوهاب به وسيلۀ خاندان سعودى حمايت و يارى مىشد.
الرهاوى مينويسد:
«وقتى ابن عبدالوهاب متوجه شد كه عموم بلاد نجد، از دنياى تمدن و پيشرفت به دور هستند و همچنان از نظر مادى ساده زيست و از نظر فكرى مستضعفاند و در همان سادگى فطرى به سر مىبرند و جهالت بر آنان غلبه يافته و هيچگونه اطلاعى از علوم عقليه ندارند، تمام تلاش خود را صرف كرد تا به طريقى در دلهاى اين مردم ساده، نفوذ كند و بذرهاى نفاق و فساد را در دل آنها بكارد و اين آرزويى بود كه از گذشتههاى دور در دل داشت. او توانست از جهل و بىسوادى مردم استفاده كند و به برترى برسد و از سادگى مردم سوء استفاده كرده، خود را مجدّد دين، مجتهد در احكام دين، معرفى نمود و با اين حربه به تكفير تمام طوايف مسلمين پرداخت و همه را مشرك و