66دستور داد سربازان به بام مسجد بروند و ببينند در مسجد چه خبر است. تعدادى سرباز بالاى مسجد رفتند و چند دستههاى نى را آتش زده و در صحن مسجد انداختند.
تعدادى ديگر، چراغهايى را سر طناب بسته و آنها را آرام آرام از سقف داخل مسجد نمودند تا اگر ياران مسلم عليه السلام در تاريكىهاى زواياى مسجد پنهان شدهاند، ديده شوند. آنان هيچ كس را در مسجد نيافتند. به عبيداللّٰه اطلاع دادند كه هيچ كس در مسجد نيست. او تصميم گرفت به مسجد برود و دوباره نماز مغرب و عشا را برپا دارد و تير خلاص را بزند. وى را از درب سدّه كه اختفا و امنيت بيشترى داشت وارد مسجد كردند. او دستور داد در شهر جار بزنند:
همگان بايستى نماز مغرب و عشاى امشب را در مسجد بخوانند و هر كس نيايد، خونش بر گردن خودش است.
مردم كه تازه به خانههاى خود رفته بودند، شتابزده تجهيزات نظامى خود را باز كرده و زرهها را از تن بيرون آوردند و عبا بر دوش گرفته و براى اقامه نماز به مسجد آمدند. جمعيت زيادى در مسجد جمع شد. پس از نماز، عبيداللّٰه بر منبر نشست و سخن را با ناسزا به مسلم بنعقيل عليه السلام آغاز كرد.
او گفت: «اى مردم! ديديد كه پسر نادان و بىخرد