78- يه سؤال داشتم؟
- بپرس
- خجالت مىكشم.
- پرسيدن عيب نيست، ندونستن عيبه.
- اگه بپرسم ناراحت نمىشيد؟
- چرا ناراحت بشم؟
- شما شيعه هستيد؟
حكيم سكوت كرد، ادواردو با شرمندگى گفت:
- چى شده استاد؟ ناراحت شديد؟
- نه پسرم، ناراحت نشدم، تو از كجا مىدونى من شيعه هستم؟ مگر با مذهب شيعه آشنا هستى؟
- نه، ولى از يه نفر پرسيدم.
- از كى؟
-محمّد، همونى كه براى مداواى پدرش به مدرسۀ جوزيه رفتيم.
-ابن قيم جوزى رو مىگى؟ او شاگرد ابن تيميه فقيه حنبلى و مدرّس جامع دمشقه. ابن قيم به تو چىگفت؟
- استاد بار اوّلى كه به كوه قاسيون رفتيم يادتونه؟
- بله.
-شما كنار چشمه وضو گرفتيد و نماز خونديد،