87
4. از دولت آلسعود تا دوران معاصر
همانطور كه اشاره شد در آن روزگاران منطقۀ نجد به علت بُعد مسافت روستا و شهركهايش از حكومت يكپارچهاى برخوردار نبود؛ هر شهر يا قريه كه توانايى مىيافت بر ساكنان ديگر شهرها يورش برده، آنان را تحت نفوذ خود قرار مىداد.
در چنين اوضاع آشفتهاى بود كه طلبۀ جوانى به نام محمد بن عبدالوهاب پس از بازگشت از بصره و ايران چون نتوانست در عُيينه بماند، به درعيّه رفت. وى در آنجا به خانۀ يكى از شاگردانش «عبداللّٰه بن سُوَيْلِم» وارد شد و ساير شاگردان و مريدانش دور او را گرفتند.
در آن دوران حاكمِ درعيه «محمد بن سعود بن مقرن بن مرجان بن ابراهيم بن موسى بن ربيعة بن مانع مريدى» بود.
جدّ اعلاى آنها مانع از مشايخ قبيلۀ بكر بن وائل نخست در دُروع از توابع طايف مىزيست. او به سال 850ه . ق. (1446م) به دعوت پسر عموى خود ابن دِرْع كه امير منفوحه و حجر اليمامه و جَزْعه، در نجد بود، نزد وى رفت و واحۀ المُلَيْبِيد و الغُضَيَّه را از او به تيول گرفته، به كشاورزى پرداخت و آن منطقه را درعيه ناميد. وى به همراه پسرش ربيعه به شيوۀ ساير مشايخ عرب، گاهگاه به قبايل همسايه حمله مىبردند؛ ربيعه به آليزيد تاخته مردان آن قبيله را از دم تيغ گذراند و زنان و اموالشان را تصاحب كرد و منطقۀ نفوذ خود را گسترش داد. فرزندان وى نيز روش پدر را دنبال كردند؛ فرزند ابراهيم مُقَرِّن نام داشت كه جدّ اعلاى آلسعود است. وى با وسعت يافتن منطقۀ تحت نفوذش در نجد حكومت كوچكى ترتيب داد.
پس از وى فرزندش، سعود با تاختن بر آلمَعْمَر كه دايىهاى او بودند